topper
 

کاندیدای اکادمیسین سیستانی  

دشمنی سردارهاشم خان با شاه امان الله ومیرزمانخان کنری
بنابرخاطرات سید سرورخان کنری


اخیراًشماره ١١٥ مجله آیینۀ افغانستان، از سوی مدیر مسئول آن مجله بدستم رسید و من آنرا با علاقمندی بازومرور کردم. این شماره مثل شماره های قبل، مملواز مقالات ومطالب جالب وخواندنی بود. اما این شماره از شماره های دیگریک امتیازداشت  وآن نشرخاطرات مستند مرحوم  سیدسرورخان کنری ، پدرداکترسیدخلیل الله هاشمیان است.این خاطرات  که اوضاع سیاسی لوی ننگرهار را دردوسه سال اول حکومت امانی ازآغاز تا شروع ۱۳۰۰ شمسی را دربرمیگیرد، یکی از دلچسپ ترین فصول تاریخ استقلال کشوراست وبرای من از لحاظ داشتن نکات مهم تاریخی بسیار با اهمیت بود.  با خواندن این خاطرات چند نکته بطورآنی درذهنم نقش بست :

۱- انگلیسها از همان نخستین روزهای جلوس شاه امان الله وداعیه استقلال طلبی وی واعوان وانصارش در صدد سقوط رژیم امانی بودند.

۲- در دستگاه رژیم امانی عناصرمهم وموثر ضدرژیم روی کار آمده بودند وعملاً آن نظام را سبوتاژ وتخریب مبکردند.مثل والی ننگرهارسردار محمدهاشم خان برادرسپهسالارنادرخان،با آنکه شخص امان الله این عناصر را شناخته بود ، ولی بنابر موجودیت سپهسالارنادرخان، بحیث وزیردفاع  درکابینه اش، قلع وقمعش کار آسانی نبود.

۳- اجنتهای انگلیس  درسمت مشرقی  با موجودیت سردارهاشم خان به فعالیت های تخریبی شروع کرده بودند ودولت امانی این مسئله را میدانسته  ودرصدد خنثا کردن این فعالیتها برآمده بود. یکی ازعناصری ملی وضد انگلیسی که شاه امان الله برآن اعتماد داشت، سید سرورخان کنری بود، که ابتدا وی را بحیث حاکم کلان کنرها مقرر و بدانصوب فرستاده بود(۱۱ثور ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۰م)، وبعد از آنکه مناسباتش با سردارهاشم خان مکدرومجبور به استعفای خود شده بود، مجدداً بحیث حاکم خوگیانی وشینوارفرستاده شد(۱۳ حوت ۱۲۹۹ش/۱۹۲۱م).

۴- دشمنی علنی سردار محمدهاشم خان، با یک شخصیت ملی وضد انگلیسی یعنی میرزمان خان کنری که در جنگ استقلال قیادت جبهه چهارم جنگ رابرعهده  داشت، ودر تمام نبردها دشمن را با شکست مواجه ساخته بود واینک از سوی یک نماینده بزرگ دولت امانی مورد توطئه  چینی قرارگرفته بود.

خاطرات سیدسرورخان کنری، در مجله آئینه افغانستان (شماره ١١٥،صفحات ۵۶ تا۶۷) ،حاکم کنروخوگیانی وشینواردر سالهای ۱۹۲۰ و۱۹۲۱بیانگراین واقعیت است که انگلیسها  بلافاصله پس از نبرداستقلال، درصدد سقوط رژیم امانی  برآمده بودند واسباب این سقوط را در از میان بردن شخصیت های  طرفدار شاه امان الله ، تشخیص داده بودند وسعی میکردند تا این عناصر را به هر نحوی شده از میان بردارند.ویکی ازاین عناصرضد انگلیسی وطرفدارجدی شاه امان الله خان، میرزمان خان کنری ملقب به "لوی خان" بود. من بخشی از زندگی پرافتخار میرزمان خان کنری را درمقاله دیگری زیرعنوان"جبهه چهارم جنگ استقلال ونقش میرزمانخان کنری در آن" نوشته ام وقبلاً درسایت افغان- جرمن به نشرسپرده ام.اما دراین خاطرات من به نکات دیگری از شخصیت سردارهاشم خان و ضدیت او با میرزمان خان کنری پی بردم که کمی بیشتر برآن مکث میکنم.

بنابرخاطرات سیدسرورخان کنری، هنگامی که سردار محمدهاشم خان بحیث والی ننگرهار(۱۹۱۹-  ۱۹۲۱)اجرای وظیفه میکرد،حرکات وفعالیتهای وی،برمحورمنافع انگلیسها می چرخید.داکتر هاشمیان میگوید که سردار هاشم خان، والی ننگرهارپس از استرداداستقلال، دشمن سرسخت میرزمانخان کنری بود. او به بهانه شکایات خرده مالکان وپلوان شریکان ودهقانان کنر،مکتوب های  متعددی برای  میرزمان خان کنری ارسال کرده  واو را به جلال اباد، خواسته بود، اما میرزمانخان، چه به دلیل دوستی وشناخت نزدیک با شخص اعلیحضرت امان الله خان  وچه به دلیل اطلاع ازارتباطات مخفی والی با انگلیسها، به این مکتوبها وپیامهای والی  اهمیتی نمیداد واعتنایی نمیکرد وبه سلام والی هم نمیرفت. ازاین جهت سردارهاشم خان ،نسبت به میرزمان خان کنری دل پربود و میخواست دست به هردسیسه ای بزند تا وی را درنظرشاه امان الله ،غیرمطلوب وخطرناک جلوه بدهد.بنابرین به حاکم کنرها( سیدسرورخان ،پدرسیدخلیل الله هاشمیان ) دستور میدهد تا علیه این زعیم ملی توطئه چینی کند وبه شاه امان الله طوری گزارش  بدهد که گویا لوی خان قصد طغیان و شورش برضد نظام  امانی را دارد، مگر از آنجائی که سیدسرور خان خود اهل کنرو میرزمان خان کنری را  از نزدیک می شناخت واو را به عنوان یک شخصیت ملی احترام میکرد، تشویق وترغیب والی براو اثر نداشت وبجای دسیسه وتوطئه علیه میرزمانخان ،توسط  افراد خود عنوانی خان مذکورنامه یی فرستاد و او را از ناحیه سردارهاشم خان وتوطئه های وی مطلع وبرحذر ساخت  ومتذکرشد که  باری به ملاقاتش تشریف بیاورد.

میرزمان خان هم در یک شب با چندنفر محافظ  شخصی به خانه سیدسرورخان،  میرود ومورداستقبال گرم مهماندار قرارمیگیرد.سیدسرورخان به افتخارمیرزمانخان گوسفند می کشد و فردای آنشب تعدادی از رؤسای اقوام کنر رانیز دعوت میکند و از خدمات وطن پرستانه میرزمان خان کنری تعریف وتمجید بعمل می آورد وضمناً از وی سه چیزخواهش میکند: اول اینکه باقیات دولت را ازمدرک  مالیات زمین بپردازد، دوم به رفع شکایات دهقانان وپلوان شریکان خود بپردازد، و سوم اینکه به دیدن والی به جلال اباد برود واز وی رفع کدورت کند. میرزمانخان نیز به پاس احترام حاکم(سيد سرور پاچا) دوتقاضای او را با اسناد شرعی بجا می آورد، ولی از تعمیل تقاضای سوم سرمی پیچد و به دیدن  والی ننگرهار(سردارهاشم خان)  نمی رود.

نرفتن میرزمانخان به دیدن والی ننگرهار،آتش کینه در دل والی  شعله ور ترمیسازد وچون سید سرورآغا هم علیه میرزمان خان کنری  با سردار هاشم خان همنوائی نمیکند، وکدام گزارش تخریب کارانه علیه لویخان صادر نمینماید، بنابرین سردارهاشم خان مامورینی ازجانب خود  به کنر میفرستد تا علیه میرزمانخان  توطئه چینی کنند وراپورهای خود را به کابل وبه مرکزولایت نیز ارسال کنند. یکی ازاین ماموران  میرزامحمدامین از اهل خوگیانی بود، ولی از آنجا که محمدامین از میرزمان خان کنری می  ترسید، جرئت نمیکرد تا برضد اوگزارشی به مرکز ارسال کند ، بنابرین سردارهاشم خان ،محمدامین را دوباره به جلال اباد میخواهد.چندی بعد سردارهاشم خان بجای سيد سرور پاچا شخص دیگری از مرکز تقاضا میکند وسید سرورهم  که از دست سردار هاشم خان به تنگ آمده بود، بدون استیذان وی بکابل می کشد واستعفای خود رابه شاه پیش میکند وچون شاه علت را جویا میشود وحقیقت را اززبان وی می شنود،  استعفایش را می پذیرد، ولی ده روز بعدشاه  دوباره سیدسرور خان را بحضور طلبیده  او رابحیث حاکم خوگیانی وشینوار مقرر میکند وبه وی می فهماند که برحضور سردارهاشم خان در ولایت مشکوک است  وبا جواسیس انگلیس  در سمت مشرقی ارتباط دارد، بنابرین میخواهد که اودوباره به ننگرهار وبحکومت خوگیانی برود وفعالیت های جواسیس انگلیس را در منطقه شینوار وکنر ومومند زیر نظر بگیرد ومرکز را از وضعیت باخبر بسازد.سید سرورآغا که از دوستان وطرفداران سر سخت  امان الله خان بود، وظیفه جدید را می پذیرد ودرعین قبول مسئولیت جدید مشکلاتی را که پیشرومی بیند با معین السلطنه مطرح میکند ومعین السلطنه هم وسایل  وامکانات کار را مطابق نظروی  دراختیارش قرارمیدهد وسيد سرور پاچا باوجودی که  والی ننگرهار، مانع عمده کار اوبود به ننگرهار به دیدارسردار هاشم خان میرود، وبعد از ملاقات سردارهاشم خان  درصددانجام کارخود میشود.درهمینجا سیدسرور خان بایک عده  از خوانین وبزرگان شینوارکه از قبل آنها را میشناخت مثل: محمدعلم خان ومحمدافضل خان شینواری(بعد ها از سرکردگان شورش شینواربرضد رژیم امانی) ملاقات میکند و آنها را اشخاص وطندوست ودشمن انگلیسهامینامد.سيد سرور پاچا درهمینجا درموردتوزیع پول از طرف اجنت های انگلیس به مردم شینواروافریدی مطلع میشود ونیز ازاین باخبرمیشود که عده یی ازافریدیها که جواسیس انگلیسی بودند در مهمانخانه دولتی اقامت دارندونیز مطلع میشود که میرزا محمدشاه خان مامورتحریرات حکومت اعلی ومیرزا محمدامین (قبلاً کاتب اداری حکومت کنرها)، به حیث مهماندار افریدیهای مهمانخانه دولتی تعیین شده اند.

سردارهاشم خان چندی بعد گماشته خاص خود، محمدامین را ( که بعد ها از طرف هاشم خان به مقام ریاست تمیز مادام العمر ابقاگردید) مامور اطلاع رسانی  امور حاکم خوگیانی میکند وحاکم خوگیانی (سيد سرور خان) مجبور میشود که موقتاً فعالیت های ضد انگلیسی را متوقف بسازد وسرانجام رسما ً از وجود وضرورت محمدامین در حکومت خوگیانی معذرت بخواهد،مگر این کاروی با واکنش شدید سردارهاشم خان رو برو میگردد و این امر باعث  میشود تا سید سرورآغا موضوع  را به سمع شاه امان الله برساند وشاه هم سردارهاشم خان را از حکومت ننگرهار پس میکند(۱۹۲۱). اما کینه سردار هاشم خان نسبت به سیدسرورکنری  وهمچنان میرزمان خان کنری دردلش غوره میماند. تا اینکه ورق تاریخ برمیگردد ونوبت به صدارت سردار محمدهاشم میرسد .

بعد از سقوط دولت امانی وبرچیدن بساط سقاوی نوبت به نادرخان و سردار محمدهاشم میرسد وآنگاه است که صدراعظم محمدهاشم خان، دستورمیدهد که سیدسرورخان از خانه خود به هیچ جایی رفته نمیتواند  وجایدادش نیز قسماً مصادره میشود.بدینسال درمدت حکومت سردارهاشم خان (۷ سال) سیدسرورخان کنری در منزلش محبوس ومغضوب میماند. واما درباره  میرزمان خان کنری باوجودی که وی بعد از سقوط شاه امان الله  از سوی اجنتان انگلیس درکنرشهید شده بود وهیچکسی از خاندان وی حکومت هاشم خان را تهدید نمیکرد،مگرکینه ایکه از وی  دردل سردارهاشم خان باقی  مانده بود، هنوزحل ناشده بود.هاشم جواسیس خود را برای ریشه کن کردن خاندان میرزمانخان کنری موظف ساخت وآنها توطئه های جدیدی  چیدند وسرانجام تمام بازماندگان خاندان بزرگ  وی را، که تعداد شان به یکصد تن میرسید، از زن ومرد وخورد وبزرگ بدون کدام جرم وگناه وبدون حکم  کدام محکمه ئی(محض بجرم طرفداری از شاه امان الله ودر حقیقت بجرم ضدیت خود با انگلیسها)، به زندان دهمزنگ انداختند وآنها مدت ۱۳ سال را در شرایط بسیار بدتر از شرایط جهنم در زندان  گذراندند که دراین مدت ۲۸ تن آنان از اثربیماری و بیدرمانی وشرایط خراب زندگی در زندان مخوف دهمزنگ جان دادند و بقیه هم پس از۱۳ سال زجر وشکنجه زندان به ولایت هرات تبعید گردیدند ومدت هشت سال دیگر را دور از اقارب واقوام خود در هرات بسر آوردند.  فقط در دوره دموکراسی ظاهرخان بود که بقیة السیف این خاندان اجازه می  یابند تا به زادگاه خود درولایت کنر رفته زندگی را دوباره از نو آغاز کنند.  

علت دشمنی سردارهاشم خان رابا شاه امان الله،برخی مخالفت شاه به ازدواج خواهرخود رضیه سلطان(نورالسراج) با سردارهاشم ودادن او به سردارمحمدحسن خان میدانند، وبرخی هم علت این دشمنی را ارتباط خانواده مصاحبین با انگلیسها میدانند  وبنابراین هرچی را که انگلیسها میخواستند، نادرخان وهاشم خان در حق امان الله خان وطرفدارانش روا میداشتند. نادرخان قدرت را بنام امان الله خان گرفت ولی پس از پیروزی بربچه سقاو، خود آنرا غصب کرد واین عمل واکنش هواداران شاه امان الله رابرانگیخت. نادرخان درمدت چهارسال حکومتش وبعد ازاو سردار هاشم خان در مدت ۱۷ سال صدارت خود تا توانستند مشروطه خواهان وهواداران امان الله خان رایکی پی دیگر سرکوب کردند وزندانی ساختند وبا انواع شکنجه ها وعذابها آنها را ازمیان بردند.ظلم وبیعدالتی درحق خاندان میرزمانخان کنری نیز به خاطردوستی وهواداری از شاه امان الله وبالنتیجه به دشمنی با انگلیسها تعبیرمیگردید.

برای شناخت بهتروبیشترمیرزمان خان کنری ونقش او در جبهه چهارم جنگ استرداداستقلال کشور، به کتاب داکتر عبالرحمن زمانی تحت عنوان" جنگ استرداداستقلال افغانستان، جبهه فراموش شده چترال وکنر،جبهه چهارم" رجوع کنید.                پایان ۵/ ۹/ ۲۰۰۹





© 1998-2008 Zamani Family all rights reserved